نویسه جدید وبلاگ

بیشتر مادلمان می خواهد کسی را پیدا کنیم و در نهایت به او تعهد بسپاریم که جفت ماست و می تواند دنیای مارا نورانی و قلب مان را نغمه خوان کند .

ولی ملاقات با یک نفرو درسپردن به عشق او چیزی نیست که تنها در راز و نیاز و گردش در مهتاب خلاصه شود. این فرآیند با گفتگو آغاز میشود .

ما درعمل مجبوریم با کسی گفتگو کنیم که به اندازۀ کافی نزدیک به ما هست که سخن ما رابشنود ، ولی قلب فروتن مابه یکباره به مه میگوید : که اودورتر و دست نیافتنی تر از ستاره های آسمان است .

وقتی  شک و تردید بر شماچیره میشود ، این نکته را به خاطر داشته باشید که آینده شمابا این شخص به شیمی ، بخت و اقبال ، موقع شناسی ، شرایط و درنهایت سرنوشت بستگی دارد . تنها کاری که باید بکنیداین است که از اینکار دست نکشید .

نگران نباشید که زیباترین ، دانا ترین ، خلاقترین و زیرک ترین فرد محله نیستید. او اگر اویی وجود داشته باشد ، در جستجوی خود حقیقی شماست ، نه شخصی تحریف شده و ساختگی ازشما .

بایدها

    آرام و آهسته شروع کنید . ضرباآهنگ ،  شدت ، موضوع گفتگو خود را شخص مقابل میزان کنید . اگر او رفتار و سلوکی سرد دارد شما هم باید سرد ، عادی و راحت برخورد کنید . اگر او برخوردی گرم داشته باشد ، شما هم باید برخوردی گرم داشته باشید . منظور این نیست که خودتان را طور دیگری نشان دهید ، بلکه منظور این است به میزانی از حرارت عاطفی دست یابید که با عواطف او سازگار باشد .

 

   گفتگو بین دو نفر که تازه با هم آشناشده اند باید به حالت آلاکلنگ و تاتی تاتی باشد:

     اول یکی از آن دو پرسش هایی مطرح می کند و مقداری از تفکرات خود را ارائه میدهد ، سپس طرف مقابل مقداری از افکار خود را بروز میدهد ، سپس طرف مقابل مقداری ازافکار خود را بروز میدهد و پرسش هایی را مطرح می کند. پرسش ها و افکار هریک از آن دو موجب تحریک طرف مقابل به ارارائه افکار خود و طرح پرسش هایی می شود که اگر شما تنها کسی باشید که حرف می زند ، یک جای کار ایراد پیدا میکند . اگر یکی از دو نفر سوالات زیادی مطرح کند ولی داوطلبانه هیچ اطلاعاتی از خود ندهد یک جای کار ایراد پیدا میکند .

 

 

    خود افشایی کلید ایجاد رابطه است ، ولی بهترین کاراین است که از اطلاعات جزئی و معمولی شروع کنیدو کم کم به اطلاعات مهم تر و عقاید عمیق تر بپردازید . طرف مقابل میخواهد بیشتر دربارۀ شما بداند بنابراین در مورد کارها ، احساسات و افکار خود اطلاعاتی به بدهید (البته به تدریج ، نه افشای یکباره همه اطلاعات ) این گونه ارائه اطلاعات از خود موجب تحریک طرف مقابل به ارائه اطلاعات از خودش می شود . اگر او این کار را نکرد سوالاتی کنید تا مقدار اطلاعات ردو بدل شدۀ دو طرف متعادل شود.

   در ساعت ها و روزهای اول برقراری رابطه ، شما مختصر صحبت می کنید و به اندازۀ روزهای آینده دربارۀ خودتان اطلاعات نمیدهید ( اگرروزهای آینده ای وجود داشته باشد )و سعی میکنید تا میزان فاصلۀ عاطفی را حفظ کنید. برای مثال ممکن است یکی از اتفاقات با مزۀ محیط کار خود را تعریف کنید .ولی از تعریف یکی از رویدادهای دوران کودکی تان که معنای زیادی برای شما دارد ، خودداری کنید . از طرف مقابل برای صرف شام به خانه تان نمیکنید ولی ممکن است درمورد محل زندگی والدین خود و شغل آنها برای او تعریف کنید. تنها زمانی پذیرای دوره ای گرم تر باشید  که هر دو طرف دارای یک طول موج شده باشید . تا آن  موقع هرگونه افراط در رابطه با احتمال زیاد به شما و رابطۀ مورد نظر آسیب میرساند .

   گاه به گاه نام طرف مقابلتان را برزبان آورید. هیچ چیز شگفت انگیز تر از این نیست که نام خود را از زبان کسی که مورد علاقه مان است بشنویم .

   به قول معروف ، فرصتی به دست آورده اید تا به طرف مقابل خود اظهار عشق کنید شما میتوانید این کار را با اعمال خود نشان دهید، ولی گفتگوی شما هم ممکن است نوعی اظهار عشق و علاقه باشد . خصوصیات و رفتارها و منش های طرف مقابل را که مورد علاقه تان است به او بگویید . در این مورد به طورمشخص ومشروح صحبت کنید.

   تعریف و تمجید همیشه پسندیده و مناسب است ، ولی در آغاز رابطه لازم است با ظرافتی هنرمندانه مورد استفاده قرار گیرد . در حالی که میتوانید از حرکات موزون طرف مقابل تعریف کنید ، به لطیفه های او بخندید،یا با عقایدش موافقت کنید، فرا رفتن از این موارد کاری خطرناک است . اظهار نظر در مورد ظاهر ، لباس یارفتار طرف مقابل ممکن است به عنوان فضولی یا کاری بی موقع  بسیار زود هنگام تلقی شود. اظهار نظر درمورد هوش و ذکاوت او یا ارزیابی عقایدش باجملات تأئید کنندۀ خودتان هم برخورد ازبالا و تحقیر کننده تلقی میشود.

   در مورد  موضوع های گفتگو دو گزینه در پیش روی شما قرار دارد . گزینش بی خطر این است که به موضوع های معمولی و اظهارنظرهای محتاطانه و بی خطر بپردازید . این کار به شما فرصت میدهد . تا قبل از آغاز بحث جدی ببینید آیا هیچ گونه بارقۀ ماندگاری بین شما وجود دارد یا خیر، از سوی دیگر ، افشای نظریات خود در مورد مسائل سیاسی یا معنوی یا علائق و آنچه به آن علاقه ندارید ، به شخص مقابل اجازه میدهد تا بداند شما میل و خواسته های دردل دارید . همچنین آگاهی طرف مقابل به اینکه آیا این خواسته ها باخواسته های خود او سازگار هست یا نه مفید است .

   میزان علاقۀ طرف مقابل را به خودتان مشخص وخود را با آن هماهنگ و سازگار کنید . اگر احساس میکنید آتش عشق در وجودتان شعله ور شده است . ولی طرف مقابل با ظاهر خیلی آرام است و تا رسیدن به وضعیت شما فاصلۀ زیادی دارد ، سطح احساس عاطفی خود را با سطح احساس عاطفی او سازگارکنید.باید صبر کنید تا آتش عشق در وجود اوهم مثل شما شعله ور شود یا به این نتیجه برسید که در اصل چنین چیزی روی نخواهد داد . به دنبال نشانه هایی باشید که نشان دهنده تشابه احساسات شماازطرف او به شما بازگشت داده شود . هر چه زودتر به این نشانه ها پی ببرید، زودتر می توانید انتخاب کنید. چگونه می توانید بگویید که اوضاع بروفق مراد است ؟ کسی که از شما در مورد خودتان سوال میکند به احتمال زیاد به شما علاقه دارد (یا به احتمال گفتگو کننده ای عصبی است ) اگر در پانزده دقیقه اول ملاقات تان او به چنین پرسش هایی اقدام کند ، به احتمال زیاد با نشانه خوبی رو به رو نیستید.

 

   به محض اینکه متوجه شدید شما وصلۀ جور اونیستید رهایش کنید  ، شکارچیان اجتماعی نه محبوب و دوست داشتنی هستند ونه خوشبخت ، واقعیت این است که شما به هیچ وجه نمیتوانید کسی را به زور عاشق خودتان کنید . بنابراین هر چه زودتر جلوی ضرر را بگیرید و به جستجوی کسی بروید که به دنبال کسی همچون شماست .

 

   نشانه ای دیگر از علاقۀ یک شخص به شما ، طرز نگاه او به شماست ، کسی که درواقع مجذوب شما شده باشد . یا به سختی میتواند چشم از شما بردارد ، یادر صورتی که خجالتی باشد مرتب دزدکی به شما نگاه میکند . کسی که نسبت به شما بی اعتنا است در اتاق میگردد تاببیند آیا کسی دیگری در اتاق هست که برای او جالب ترباشد .

 

   یک روش مناسب برای شناخت کسی یا وادار کردن فردی خجالتی به صحبت کردن بیشتر سوال های " چه میشد اگر ......؟" از اوست  :

"اگر من و تو حیوان بودیم ، چه نوع حیوانی بودیم ؟"

"اگر قرار بود هم اکنون سه آرزوی تو بر آورده شود چه آرزویی میکردی؟"

" اگر می توانستی چهار نفر رابه شام دعوت کنی ، از چه کسانی دعوت میکردی؟"

"اگر میتوانستی نواختن یکی از آلات موسیقی رایاد بگیری ؟ کدام یک را انتخاب میکردی؟"

" اگر میتوانستی در یکی از دوران های تاریخی زندگی کنی کدام دوره را برمیگزیدی؟"

"اگرقرار بود یک ماه در یک نقطه از جهان زندگی کنی ، کدام نقطه راانتخاب می کردی؟"

" اگر آپارتمانت آتش بگیرد و مجبور باشی ازآتش فرار کنی ، کدام یک از متعلقات خود رابر میداری تا آتش نگیرد ؟"

" اگر ناغافل 500000 هزار تومن پول به تو میرسید ، با آن چه کار میکردی؟"

"اگر سیاستمدار بودی ، سه موضوع مهمی که در مورد آن ها کار میکردی چه بود ؟"

"اگر نویسنده بودی چه نوع کتاب هایی می نوشتی؟"

" اگر به قدری ثروتمند بودی که نیازی به کارکردن نداشتی ،  وقتت را چگونه می گذراندی؟"

 

      نباید ها

    به صورت مستقیم یا غیر مستقیم از قرار های گذشتۀ او نپرسید . این موضوع در آینده مشخص خواهد شد ، خود او هر چه را باید بدانید به شما خواهد گفت . این موضوع بعد مناسب بیشتری خواهد داشت . همچنین از گفتن سایر قرار ملاقات های خودتان هم برای اینکه نشان دهیدچقدر محبوب هستید خود داری کنید و آن را برای آینده بگذارید.

    به اونگوئید : " ازخودت برام بگو " . این درخواست دارای دامنه ای بسیار وسیع و بسیار بی خاصیت است . بعضی ها هم که یک مرتبه وارد موضوع می شوند ، شروع میکنند شروع میکنند و از روز تولدشان رابه تفصیل تعریف میکنند ، به طوری که وقتی به سال های دبیرستان خود می رسند شما خوابتان برده است . بنابراین پرسش های محدودتر و به نسبت غیر شخصی تری نظیر آیا دراین محل زندگی میکنی ؟ مطرح کنید . به این ترتیب گفتگویتان ممکن است شامل پارک های مورد علاقۀ هر دوی شما تا فیلم هایی که یکی از شما دیده اید و زمین های تنیس جدیدی که ساخته شده است ، بشود .

    زمانی که با طرف مقابل خود هستید ، به تلفن همراهتان پاسخ ندهید ، مگر منتظر تماس مهمی باشید که از قبل آنرا اعلام کرده باشید ، تلفن نباید مزاحم اوقات شما بشود .

    سعی نکنید کسی غیر ازخودتان باشید . البته بهترین رفتار خود را داشته باشید ، ولی از زبان حرکات یا اعمالی که به طور طبیعی مال شما نیست استفاده نکنید .طرف مقابل احساس خواهد کرد که یک جای کار ایراد دارد ، همچنین ممکن است او عاشق کسی شود که هرگز وجود خارجی ندارد.

    زمانی که برای اولین باریا دومین بار قرارملاقات تماس می گیرد نپرسید : آیا جمعه شب آزادی؟  ممکن است در این مرحله طرف مقابل مایل به دیدن شما باشد یا نباشد یا ممکن است بخواهد بداند در پس ذهن خود چه دارید که چنین سوالی میکنید . بنابراین قبل از اینکه ازاو سوال کنید که آیا مایل است با شما ملاقات کند یا خیر ، یک پیشنهاد شخصی مطرح کنید  :" مدتی است که می خواهم در رستوران جدیدی که در کنار رود خانه باز شده غذا بخورم نمی دانم آیا مایلی جمعه شب در آنجا شام بخوریم ؟"

    جزئیات رابطه یا گفتگو خود را با طرف مقابل تان برای دیگران تعریف نکنید . طبیعی است که از بابت پیدا کردن یک انسان پیچیده ، فوق العاده و منحصر به فرد هیجان زده باشید .ولی به دلیل حفظ احترام او برای مدتی این موضوع را پیش خودتان نگهدارید ، بعلاوه این طور نیست که همه مشتاق شنیدن زندگی عشقی شما باشند .

    وقتی میخواهید به طرف مقابل خود بگویید چقدر شگفت انگیز است ، موضوع را مختصر برگزار نکنید . به گفته یکی از بزرگان : " ممکن است خلاصه گویی روح ، زیرکی و خردمندی باشد ، ولی نه وقتی میخواهید به  کسی بگویید دوستش دارید .

مطمئن شوید که هر دوی شما در سطحی یکسان ازاحساس هستید – اظهارعشق به کسی یا تعریف و تمجید فوق العاده از او وقتی به شنیدن این موضوعات از طرف شما علاقه مند نیست ، موجب دستپاچگی و ناراحتی هردوی شما خواهد شد .

 

موقعیت های ویژه

 گفتگوهای خود را با نامه ها و تماس تلفنی متنوع کنید . زمانی که به او نامه می نویسید یا نمیتوانید موقع گفتگو یکدیگر را ببینید ، درواقع به طرقی جدید یکدیگر را میبیند.            در صورتی که با یکی ازهمکاران خود قرار ملاقات می گذارید ، به طورقطع باید راجع به مقررات شرکت در مورد قرار ملاقات در محل کار بررسی لازم را کرده و به این نتیجه رسیده باشید که این کار به خطرات احتمالی آن می ارزد . با توجه به این موضوع باید گفتگوهای خود را در محل کار به طور کامل محدود کنید . یک محدودیت کامل !           در واقع تصور کنید که در دو محل مختلف در دو خیابان جداگانه کار می کنید و در نتیجه سعی کنید رابطۀ خود را برآن پایه قرار دهید . به این ترتیب تمام گفتگوهای شما باید خارج از محیط کار انجام شود .

    اگر شما مجرد هستید و در اصل وقت خود را در محیط های عمومی نمی گذرانید ، ممکن است درگیر گفتگو هایی با پیام های جنسی ناخوشایندی شوید که نه مورد علاقۀ شماست و نه قصد پیگیری آنها را دارید درچنین مواقعی باید گقتگو با این انسان بی ادب و بی ملاحظه و  فاقد عقل سلیم پایان دهید ، اگر انجام این کار برایتان ممکن نیست با گفتن عبارتی مثل یکی از عبارات زیر تا حد امکان از آن شخص فاصله بگیرید:                                                               

" آیا من چیزی گفتم یا کاری کردم موجب شد تصور کنید می توانید این گونه با من حرف بزنید ؟   این گفتگو برای من جالب نیست یقین دارم مراببخشید   

ببخشید باید با یکی  از دوستانم ملاقات کنم"      

  "پوزش می خواهم به طور حتم شما مرا با کسی دیگر اشتباه گرفته اید . "       

       "به احتمال زیاد تصور نمی کنید آنچه می گوید مورد علاقۀ من باشد "

موضوعات گفتگو

بعد ازاینکه مدتی از آشنائی تان گذشت ، به احتمال زیاد هیچ مطلبی وجود نخواهد داشت که نتوانید در مورد آن با یکدیگر صحبت کنید. یا اینکه ممکن است متوجه شده باشید کدام موضوع ها مورد علاقۀ طرف مقابل تان است وکدام یک تا حدی در محدودۀ علاقه او جایی نمیگیرد ولی این مربوط به بعد است .

در آغاز کار هدف ، انتخاب موضوع هایی است که برای هر دوی شما راحت و سرگرم کننده باشد.

   

 

موضوعات مطلوب

 

-         ضرب المثل ها ، حکایت ها، اظهار نظرها ، مشاهدات

-         حیوانات : حیوانات خانگی که در حال حاضر نگه داری می کنید یا در زمان بچگی خود داشتید ، تفاوت نژاد آنها ، کارهایی که برای لانه سازی آن ها کرده اید .

-         کتاب ها : کتاب هایی که تازگی خوانده اید ، کتاب های مورد علاقه تان ،خاطرات کودکی

-         کنسرت ها و گروهای موسیقی موردعلاقه تان

-         موضوعات جالب محلی : موزه ی جدید ی که در حال گشایش است ، رستورانی که توصیه می کنید ، فیلم های سینمایی که دیده اید یا مورد علاقه تان است یا بیش از یک بار دیده اید .

-         موضوعات روزنامه : کارتون ها ، سر مقاله های مورد علاقه تان ، اخبار جاری

-         وضعیت محلی که در آن گفتگو می کنید : چقدر شلوغ است ، گروه سرگرمی چه اجرای خوبی دارد ، چقدر شنیدن صدای مقابل راحت یا دشوار است ، غذا چقدر خوب است .

-         ورزش ها : فعالیت ورزشی موردعلاقه ی طرفین ، گروههای ورزشی مورد علاقه ، ورزشی که شما یا طرف  مقابل تان می خواهید ادامه دهید .

-         هنرها : نمایشنامه ، موسیقی کلاسیک ، موزه ها ، اپراها ، باله ها ، هنرهای که شما یا او از انجام آن ها لذت میبرید.

-         وضعیت هوا، اگر به شدت منقلب است ( گرما یا سرمای بی سابقه ، زلزله ها ، سیل ها ، آتش فشان ها و غیره )

-         چیزی که این روزها علاقه ی شماو او را به خود جلب کرده است : پروژه های جدید ، سرگرمی ها ، سفرهای آینده

-         زندگی کاری : چیزی که برای شما و او لذت بخش است ، نحوه ی ورود شما و او به حوزه ی کاری مربوط ; نحوه ی تغییر فرهنگ شرکت ، اهداف شغلی ، تشابه احساس های شما در مورد کارهایتان

 

          موضوعات نامطلوب

 

-         لاف زنی ، کسی را بالا بردن یا تحقیر دیگران

-         موضوع های جدال برانگیز

-         انتقاد یا بدگویی از خانواده ، کار ،دولت ،زندگی

-         طلاق : شما وطرف مقابل

-         داستان های طولانی در مورد کار ، زندگی ،تعطیلات و تندرستی خودتان

-         پول : در آمد ، اموال ، ارزش دارایی های مختلف متعلق به طرفین

-         لطیفه های نامناسب

-         مسائل شخصی ، شکست ها ، عیب و نقص ها

-         امور سیاسی

-         تفکر و اظهار نظر در مورد شکل و شمایل افراد حاضر

-         امور مذهبی

-         بازگویی فیلم های سینمایی یا نمایش های تلویزیونی که دیده اید

-         امور جنسی

-         تاریخچه ی قول وقرارهای عشقی طرف مقابل

 

                  عبارات آغازگر گفتگو

 گفتگوهای بین دو نفر که جهت یادگیریِ دوست داشتنِ یکدیگر و سپس عاشق شدن صورت میگیرد ، به صورت مارپیچی رشد میکند . بعضی ازگفتگوها بعد از شش ماه مثل گفتگو های اولین ملاقات شما خواهد بود. ولی بقیه ی گفتگوها  ممکن نبود در آغاز دوستی تان صورت گیرد . گفتگوی خود را همراه و همپای توسعه ی رابطه تان توسعه دهید.

آغازیک آشنایی : نخستین گفته ها

" آیا شماعضو این باشگاه هستید ؟ من مهمان هستم ودر اصل پیش از این به اینجا نیامده بودم"

"می شود مستقیم سر اصل مطلب برویم ؟ با من ازدواج می کنی ؟" ( این گفته مثل بمب  صد ا میکند ولی در صورتی که با فردی با روحیه ای هم ساز خود ملاقات کرده باشید ، این راه خوبی است برای آغاز است .)

" آیا این موسیقی شمارا به یاد چیزی نمی اندازد ؟"

"آیا این چیزی در مورد سخنران بعدی میدانید ؟"

"آیا مید انید این نزدیکی ها یک پارکینگ عمومی وجود دارد یا خیر؟ من برای پیدا کردن جای پارک خیلی عذاب کشیدم."

"آیا تعداد زیادی از افراد حاضر دراین جمع را می شناسید ؟"

"به نظر می رسد که همه از مهمانی لذت می برند ."

"ببخشید ،آیا آن خانم را که لباس سبز پوشیده می شناسید ؟ گمان می کنم اورا می شناسم ، ولی الان هیچ چیز به خاطرم نمی آید ."

"آیا تاکنون این همه گل تازه دیده بودید؟ تصور میکنم همه آنها از باغ های مالافیر هستند."

"سلام . آیا این صندلی جای کسی است ؟"

" سلام . نام من اشکان  ذوالفقاری است . آیا اینجا جای کسی است ؟"

"سلام . مهمانی نامزدی خیلی خوبی است . آیا می توانید در مهمانی عروسی هم شرکت کنید؟"

"سلام . آیا این نزدیکی ها زندگی میکنید ؟ شاید بتوانید بگویید کجا می توانم در برگشت به خانه نامه ای را پست کنم ؟"

"سلام .نام من ماندانا است و خواهر میزبانتان هستم . او به من گفت باشما صحبت کنم که احساس تنهایی نکنید. نحوه آشنایی تان با کیت چگونه بود ؟"

"سلام . به من بگویید آیا کسی می تواند الان یواشکی برود با این بی ادبی است ؟ من صبح زود باید پرواز کنم ."

"چگونه درگیر این سازمان شدید ؟"

"نحوه ی آشنایی تان با زهره چگونه است ؟"

"من می خواهم لیوان نوشابه ام را پر کنم ، آیا می خواهید یک نوشابه هم برای شما بیاورم ؟"

"یک نفر به من گفت که هردوی ما در کتابخانه ی عمومی کار میکنیم ، ولی من هرگز شمارراآنجا ندیده ام . شما در چه بخشی کار میکنید ؟"

" اولین بار است که من به اینجا آمده ام .آیا همیشه این قدر شلوغ است ؟"

" شما با این گروه چه ارتباطی دارید ؟"

 

              آغاز آشنایی : آنچه نباید گفته شود

" آیا من شما را میشناسم ؟" ( اگر در واقع منظورتان این است آن را با عبارتی ابتکاری تر بیان کنیدتا به صورت عبارت آغازگر نامناسبی جلوه نکند . برای نمونه: " نصور میکنم روزی در جایی یکدیگر را دیده ایم . ممکن است در شرکت پانیذ رایانه ، یا شاید در شرکت پارسا سیستم یا شاید در شرکت پارسومانش بوده باشد ؟"

"آیا اغلب به اینجا می آیید ؟ ( هیچ کس نمی خواهد قبول کند که این کار را می کند .)

" آیا وقت دارید ؟( همه حدود یک ساعت وقت دارند .)

"سلام . من هیچ کدام از شماها را نمی شناسم ، ولی امشب دارم تمرین اختلاط می کنم ." (این کار ممکن است گاهی خوب باشد ، ولی چه بسا موجب شود که فرد پیشنهاد کند بروید و در جای دیگر ممکن تمرین اختلاط کنید.)

" من در انتخاب عبارت های آغازگر مهارتی ندارم ، ولی تصور می کنم شما انسان جذابی هستید و دوست دارم شما را بهتر بشناسم ."(من هم موافقم که  تو در اصل مهارتی در انتخاب عبارت های آغاز گر نداری!)

" دوست من می خواهد شما را ملاقات کند ."( اگر دوست واقعی است ، نمی خواهد باکسی دوست باشی که قادربه ترتیب دادن ملاقات خودش هم نیست ، واگر این گفته عذر و بهانه ای برای باز کردن در صحبت است ، بعدش چه خواهدشد؟)

" چه چیزی شما را به اینجا کشاند؟"( همان چیزی که تو را به اینجا کشاند!)

"در مورد این مهمانی چه نظری دارید؟( چه نظری باید داشته باشم ؟)

" شما شبیه نیکول کیدمن هستید .(اگر راست گفته باشی ، بعد هم همین را میگویی ، ولی این گفته ساختگی به نظر می رسد.)

" شما مثل یک سیم زنده به نظر می رسید. اشکالی ندارد باشما باشم ؟ ( شخص مورد نظر در تمام طول شب از خود میپرسد که سیم زنده چه جور چیزی است !)

       

                آغاز آشنایی : دومین گفته ها   

" مهندس معمار . آیا همیشه به ساختمان سازی علاقه مند بوده اید ؟"

"آیا آن مقاله روزنامه کیهان را مطالعه کرده اید که در این مورد نوشته شده بود ؟"

"آیا خانواده ی شما در این شهر زندگی می کند ؟"

" آیا در اصل اهل بازی تنیس هستید؟"

" آیا در این ناحیه زندگی می کنید؟"

"آیا در مرگز شهر کار می کنید؟"

" آیا همیشه دراینجا زندگی می کرده اید؟"

" چگونه وارد این خط کاری شدید ؟"

"من چیزی دز مورد کاربردهای فلزشناسی نمی دانم . آیا می شود کمی در این مورد برایم تو ضیح دهید ؟"

" برای این روزها چه فکری کرده اید؟"

"برای حفظ تناسب اندام خود چه میکنید ؟"

"دوست دارید در مرخصی های خود چه کار کنید؟"

"تعطیلی مورد علاقه تان چیست ؟"

"روز کاری تان چگونه می گذرد؟"

 

        دومین و سومین قرار ملاقات

"آیا از آشپزی لذت می برید ؟"

" حال پسر عمه یتان چطور است ، آیا بهتر است ؟"

"امروز راچگونه گذراندید ؟"

"امروز صبح خیال کردم شما را دیدم که از خیابان عبور میکردید ،و برای لحظه ای خیلی هیجان زده شدم ."

"پنج چیزی که بدون آنها زندگی برایتان غیر ممکن اس ، کدام اند ؟"

"فیلم های سینمایی همیشه محبوبتان کدام فیلم ها هستند ؟ چرا؟ "

"چه چیزی برای اولین بار شما را جذب آن منطقه کرد؟"

" کسل کننده ترین وضعیت قابل تصور برای شماچه وضعیتی است ؟"

" شغل رؤیایی شما چیست ؟"

" بیش از همه دوست دارید در بعد از ظهر روزهای تعطیل چه کارکنید ؟"

" آخرین کتاب خوبی که خوانده ایدچه بوده است؟"

" تعطیلات رؤیایی تان چه نوع تعطیلاتی است ؟"

 

  بعدها

" ما چقدر خوشبخت بودیم که یکدیگر را پیدا کردیم ؟"

"من دیشب نتوانستم بخوابم و تو دلیل این را میدانی ."

"روز یکشنبه اوقات شگفت انگیزی داشتم . از زمان کودکی ام  تا  کنون سوار درشکه نشده بودم . تو برای همیشه به زندگی من رونق داده ای !"

" اولین روزی که یکدیگر را دیدیم ، هرگز فراموش نمی کنم ."

"دوستت دارم ." ( این جمله را نمی توانید مرتب به کار ببرید . این عبارتی خیال انگیز و رؤیایی نیست ، ولی قدرت زیادی دارد .)

"هنوز نخستین لحظه ای که تو را دیدم ، به یادم مانده است ."

" داشتم به دنبال دلیلی میگشتم که علت عشق  علاقه ام رابه تو توجیه کند و چهارده دلیل برای این کار پیدا کردم ."

" من تا کنون هرگز این موضوع را به کسی نگفته بودم ، ولی همواره رؤیای .... را در سرداشتم ."

" درست وقتی تصور می کنم همه چیز را در مورد تو می دانم ، همیشه چیز جدیدی برای تحسین کردن پیدا می شود ."

" هیچ لحظه ای زندگی ام بدون فکر به تو نمیگذرد ."

" آیا اولین روز ملاقاتمان را به یاد می آوری ؟"

" ما دو نفر یک جفت خوشبخت هستیم ."

" اولین باری که تشخیص دادی من فرد  مورد نظرت هستم ، کی بود؟"

" هر وقت درباره ی تو فکر میکنم ، احساس رقص و آواز میکنم . خوشبختانه ، زمانی که در سر کار هستم، چنین احساسی به من دست نمیدهد ."

" وقتی بچه بودم ، همیشه آرزو داشتم زمانی که بزرگ شدم ...."

" تو مرا خیلی خوشحال می کنی !"

" تو به همه ی دنیای من تبدیل  شده ای ، و با وجود این تمام دنیا برایم زنده تر از همیشه شده است . "

  

اگر او گفت ... شما بگویید ....

اگر او گفت                                                                    شما بگویید

*    " از خودت برایم بگو ."                             " قصه اش  دراز است ، می شود

                                                           چیز مشخص تری بخواهی ؟"

*    " شما فردا شب چه برنامه ای دارید ؟"                  " من درگیر هستم و گمان می کنم باید به شما                                                        بگویم که پیش بینی می کنم بای مدتی گرفتار کار باشم ."

 

*    "ممکن است با شما تماس بگیرم ؟"                       یک نکته را میدانی ؟ یک شخص

                                                            شگفت انگیز در جایی منتظر شخص شگفت انگیزی چون شماست . ولی آن شخص من نیستم ."

 

*    "آیا از پرسش های " چه میشد اگر"                     "بله ! اجازه بده من شروع کنم !

      خوشتان می آید ؟"                                       اگر شما......"

 

*    " گفتید که تنیس بازی می کنید                                " عاشق آن هستم . ممکن است یک نهار سرد هم  با خودمان بیاوریم ؟"

.آیا دوست دارید تعطیلات پایان

هفته را بازی کنید؟"

 

*    " همیشه آرزویت بوده با چه   آدمی رابطه عاشقانه داشته باشی ؟

                             

*    "یک نفرمثل تو ، به غیراز اینکه به طور قطع به اندازه ی کافی بزرگ فکر نکردم ، زیرا تو خیلی بزرگ تر از آن هستی که می توانستم تصور کنم ."

 

*    "دوستت دارم!"                                    " به همان اندازه ای که من تورا دوست دارم ؟"

 

عبارات پایانی

گفتن " شب به خیر " یا " خداحافظ" ممکن است بسیار دشوار یا موجب آسایش خاطر زیادی باشد . اگر حالت دوم در مورد شما مصداق دارد ، هیچ چیز غیر واقعی دیگری نگویید.( برای نمونه : " به تو زنگ خواهم زد " یا " اجازه بده به زودی باز یکدیگر را ببینیم .")

همان طور که یکی از روانشناسان به درستی متذکر می شود :" شخصی که احساس نکند مردود شده است ، نمی رود. هیچ مردودیتی بدون درد و رنج نیست ." به طورطبیعی شما نمیخواهید بیش از مقدار لازم درد ورنج ایجاد کنید ، ولی اگر احساس کردیدکه طرف مقابل مایل به ادامه ی رابطه است و شمابه طور قطع تمایلی به این کار ندارید، به طور مشخص به او بفهمانید که منظورتان "خدا حافظ" است نه " شب به خیر "

 

زمانی که مایل به ترک طرف مقابل هستید

" امیدوارم در کارتان موفق و کامیاب باشید ."

" زندگی بر وفق مرادتان باد!"

" ملاقات با شما برایم جالب بود . مطمئن هستم جری گاهی مرا از حال شما باخبر خواهد کرد ."

" مواظب خودتان باشید."

" از شب خوبی که داشتیم سپاسگزارم . اکنون می توانید به مادرتان بگویید که ما بالاخره باهم ملاقات کردیم ."

" ازشما بابت این شب دلپذیر سپاسگزارم . من هرگزشام امشب را فراموش نخواهم کرد."

"بله ، بسیار خوب ، شب به خیر ."

 

زمانی که از ترک طرف مقابل متنفرید

 

" بسختی می توانم – تاموقعی که مجبور نباشیم به آپارتمان های جداگانه ی خودمان برویم – صبر کنم ."

" نمی دانم آیا طاقت می آورم  برای دیدن تو تافردا صبر کنم ؟"

" ازهر لحظه ی با تو بودن لذت  می برم ."

" می دانم  که جمعه شب دوباره تو را خواهم دید ، ولی این مدت مثل ابدیت به نظرم خواهم رسید ."

"فقط چند لحظه ی دیگر و بعد از آن  به طور حتم باید بروم ."

" اوه نه ! چهار روز و بیست ساعت  تا زمانی که دوباره تو راببینم !"

" بابت این روز بسیار به یاد ماندنی از تو سپاسگزارم ."

"این یکی از زیباترین شب های زندگی من است ."

" میدانی ، مجبور نیستی الان بروی ."

" تو آخرین فکر امشب من و اولین فکر فردا صبح  من خواهی بود."






نظرات:

lol
«» می‌گوید:
«»

lol
«» می‌گوید:
«»

«» می‌گوید:
«»

«» می‌گوید:
«»

«» می‌گوید:
«»

«» می‌گوید:
«»

«» می‌گوید:
«»

«» می‌گوید:
«»

تبادل لینک
«آنتی یو» می‌گوید:
«برای تبادل لینک با ما مارا به عنوان: کامپیوتر و موبایل به آدرس: www.antiu.persiangig.com لینک کرده و مارا باخبر سازید تا شمارا لینک کنیم»

سلام
«حامد» می‌گوید:
«من اولاش رو خوندم خوب بود بقیش رو هم حوسلم نکشید.مرسی»



گزارش تخلف
بعدی